از هر دو جهان ستاره ای مارا بس

همچو خورشید به عالم نظری ما را بس

نفس گرم و دل پر شرری ما را بس

خنده در گلشن گیتی‌ به گُــل ارزنی باد

همچو شبنم به جهان چشم تری ما را بس

گرچه دانم که میسّر نشود روز وصال

در شب هجر امید سحری ما را بس

اگر از دیده کــــــــوته نظران افتادیم

نیست غــــم ، صحبت صاحب نظری ما را بس

در جهانی که نباشد ز کسی نام و نشان

قدسی از گفته ی شیوا اثری ما را بس

**((حرامم باد اگر جان به جای دوست بگزینم))**

یک نفر هست که لب وا بکند میمیرم

خنده ی معجزه آسا بکند میمیرم

***

در کنارش بخدا حس عجیبی دارم

بوسه موکول به فردا بکند میمیرم

***

جان من بسته به هر موی سیاهش شده است

تاری از زلف ، هویدا بکند میمیرم

***

دلخوشم از همه عالم به نگاهش ، اما

اگر این مسئله حاشا بکند میمیرم

***

مثل آن شعله که از بارش باران مرده

صورتم را اگر او ، ها بکند میمیرم

***

رفتنش آخر دنیاست ، خودش میداند

با کسی غیر خودم تا بکند ، میمیرم

***

دوست دارم همه ی عمر کنارم باشد

کفش رفتن اگر او پا بکند میمیرم

 ***

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود  . . .