معصیت ئ تهیدستی
.... شنیده ام که درویشی را با حدثی بر خبثی بدیدند. با آن که شرمساری برد، بیم سنگساری بود. گفت: ای مسلمانان قوّت ندارم که زن کنم و طاقت نه که صبر [کنم] ؛ چه کنم ؟ لا رهبانیه فی الاسلام . و از جمله مواجب سکون و جمعیت درون که توانگر را میسّر می شود. یکی آن که هر شب صنمی در بر گیرد [که] هر روز بدو جوانی از سر گیرد، صبح تابان [را] دست از صباحت او بر دل و سرو خرامان را پای از خجالت او در گل.
به خون عزیزان فرو برده چنگ سر انگشتها کرده عنّاب رنگ
محال است که با حسن طلعت او گرد مناهی گردد یا رای تباهی زند.
دلی که حور بهشتی ربود و یغما کرد کی التفات کند بر بتان یغمایی؟
من کان بین یدیه ما اشتهی رطب یغنیه ذلک عن رجم العناقید
معرفت و بصیرت عملی (ایمان؛عشق؛ایثار؛آزادگی)